بربادرفته

_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ_ۀ

صدای حق را سکوت باطل در آن دل شب چنان فروکشت


که تا قیامت دراین مصیبت گلو فشار
م

+نوشته شده در دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸ساعت۱:٢٧ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()

هر گاوگَند چاله دهانی
آتشفشان ِ روشن ِ خشمی شد:

«ــ این گول بین که روشنی ِ آفتاب را
از ما دلیل می طلبد.»


توفان ِ خنده ها...

«ــ خورشید را گذاشته،
می خواهد
با اتکا به ساعت ِ شماطه دار ِ خویش
بیچاره خلق را متقاعد کند
که شب
از نیمه نیز برنگذشته ست.»

توفان ِ خنده ها...


من
درد در رگان ام
حسرت در استخوان ام
چیزی نظیر ِ آتش در جان ام
پیچید.

سرتاسر ِ وجود ِ مرا
گویی
چیزی به هم فشرد
تا قطره یی به تفته گی ِ خورشید
جوشید از دو چشم ام.
از تلخی ِ تمامی ِ دریاها
در اشک ِ ناتوانی ِ خود ساغری زدم.

+نوشته شده در یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت۱٠:۳۳ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()

غافلان همسازند

تنها طوفان کودکان ناهمگون میزاید

همساز سایه سانانندش

محتاط در مرزهای آفتاب

درهیئت زندگان مردگانند

و ینان دل به دریا افکنانند

به پای دارنده آتشها

زندگانی پیشاپیش مرگ

دوشادوش مرگ

هماره زنده از آن سپس که با مرگ

همواره بدان نام که زیسته بودند

که تباهی از درگاه بلند خاطرشان شرمسار و سر افکنده میگذرد

کاشفان چشمه،

کاشفان فروتن شوکران

جویندگان شادی در مجری آتشفشانها

شعبده بازان لبخند در شبکلاه درد

با جا پایی ژرف تر از شادی

در گذرگاه پرندگان

در برابر تندر میایستند

خانه را روشن میکنند و میمیرند

+نوشته شده در یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸ساعت۱٠:٢۸ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟!,

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست؟!

+نوشته شده در دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ساعت٤:۱٢ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()

-.-.-.-.-.-.--.-.-.-.-.--.-.-.-.-.-.-

اینروزااز همیشه توی زندگیم کمرنگترم.

+نوشته شده در سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸ساعت٤:٠٥ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()