بربادرفته

- بهترین اعمال نزد خداوند حفظ زبانست.

- بیشترین گناهان فرزند آدم از زبان اوست.

- هر که مردم از زبان او بترسد از اهل جهنم است.

 

 از جمله گناهانی که با زبان انجام میشود:

دروغ گفتن،  تهمت زدن،  طعنه زدن، زخم زبان زدن، عیبجویی از دیگران،  آبرو ریزی،  دل شکستن،  تقلید صدای کسی برای مسخره کردن،  سرزنش بیجا،  کبر در گفتار،   حکم ناحق،  قسم دروغ، رنجاندن مومن،  اظهار حسد و بخل،  بد خلقی،  بد زبانی در معاشرت با مردم، خشونت در گفتار، غیبت کردن،  فحش و ناسزا گفتن، مسخره کردن،  سخن چینی کردن، شایعه پراکنی، نا امید کردن،نام بد صدا کردن،   تملق و چاپلوسی، ریا در گفتار، فاش کردن اسرار مردم، ، شهادت ناحق، وعده دروغ، خبری را ندانسته گفتن،  با مکر و حیله سخن گفتن،  فریاد زبان بیجا،  مزاح زیاد،  لعت کردن مردم.

+نوشته شده در جمعه ٢٤ مهر ۱۳۸۸ساعت٢:۱٧ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()

یکی از عوامل مهم توی پایداری یه رابطه گذشته.اینکه آدما کینه ای نباشن. کش ندن مسائل رو هر چی هم بینشون گذشت حتی اگه با هم سخت هم جر و بحث کردن .زود فراموش کنن . نه اینکه کینه بدل بگیرن و تلافی کنن.

یاد خانه سبز بود افتادم یه همچین چیزی می گفت.: "دعوا می کنیم ولی قهر نمی کنیم !" یا "قهر که نیستی ؟

قهر آفت یه رابطست.

پ ن:امیدوارم  از این بعد هم هیچ وقت با هم قهر نکنیم.

+نوشته شده در چهارشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸۸ساعت۸:٤۳ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()

آنکه بی باده کند جان مرا مست کجاست...؟

+نوشته شده در یکشنبه ۱٩ مهر ۱۳۸۸ساعت٢:٢٧ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()

به یک استاد مجرب جهت آموزش ناز و کرشمه جوری که خریدار داشته باشه با حقوق مکفی نیازمندم.

پ ن: چیکار کنم بلد نیستم خوب نازم خریدار نداره.

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

چــشــم تـو خــواب مـیـرود یـا کـه تو ناز میکنی

 نـی بـه خــدا کــه از دغــل چشـم فراز میکنی


چــشـم ببســته ای که تا خواب کـنی حریف را

چونـکــه بـخـفـت بــر زرش دســت دراز مـیکنی

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸ساعت۱۱:٢٩ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()


نکته ها رفت و شکایت کس نکرد

جانب حرمت فرو نگذاشتیم

-.-.-.-.-.-.-.

شما از جبریون هستید یا اختیاریون؟دلیلتون چیه؟

+نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸۸ساعت٩:٠۸ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()


-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-


نرو ، بالا تر نرو ، پله های این نرده بون سسته . هر لحظه ممکنه زیر پات سست بشه و بخوری زمین تا بیشتر نرفتی بالا بر گرد یا همون جا صبر کن تا کمتر آسیب ببینی . می خوای به چی برسی با این نرده بوم نمی رسی به ابرا تازش هم که برسی . بازم خیلی راه داری تا ستاره ها . همین جا روی زمین که باشی حداقل می دونی زنده می مونی و با مخ نمی خوری زمین . اگه به ستاره ها نمی رسی حداقل از اینجا می تونی نگاهشون کنی . ولی اگه با مخ ایندفعه هم بخوری زمین دیگه چیزی ازت نمی مونه .همه استخونات خورد می شه . مخت می ترکه . قلبت از دهنت پرت می شه بیرون معلوم نیست کی روش پا بذاره و لهش کنه؟؟؟؟

-خوب بذار بیفتم زمین بذار استخونام خورد بشه . بهتر از اینه که یه عمر در حسرت این باشم که دستم به ستاره ها برسه . می رم یا دستم به ستاره م می رسه یا با مخ می خورم زمین . همه چیز تموم می شه . همیشه ترسیدم . هیچ وقت ریسک نکردم . جز یکدفعه که اهلی شدم . ولی هیچ وقت پشیمون نیستم . باز هم می خوام ریسک کنم . قانون همه یا هیچ . می دونم می خورم زمین . شاید نابود شم ،شاید زنده بمونم ولی بازم سعی می کنم تا برسم به اوج به شاید یه روزی دستم برسه به ستارم . من بلاخره ستارمو پیدا می کنم . ستاره ای با یک گل . گلی که منو اهلی کرده باشه گلی که من اهلیش کرده باشم .گلی که برام با بقیه گلها فرق ذاشته باشه ..گلی که برای همیشه ستارمو خوشبو کنه . آبش بدم . مواظبش باشم . و دوستش داشته باشم . . گلی که فقط مال من باشه . من گلمو پیدا می کنم.روی ستارم . مهم نیست چند دفعه بخورم زمین شاید بمیرم . ولی تا وقتی می تونم ادامه می دم . .دنبال نور می رم . شاید اون نقطه نورانی چشم گرگ بیابون باشه . ولی شاید . اگه نبود من به نور رسیدم . ولی اگه چشم گرگ بیابون بود . منو می دره وتیکه تیکم می کنه و همه چی تموم می شه .این خیلی بهتره از ترسیدن و همیشه حسرت خوردن .

تازه مگه گرگها رو نمی شه اهلی کرد . توی چشم گرگ هم نوره . نور نوره چه فرقی می کنه . می شه گرگ رو هم دوست داشت شاید چون تا حالا کسی گرگ رو دوست نداشته اون هم همرو به چشم طعمه می بینه شاید اون هم در حسرت محبت باشه . ولی چون ندیده انتقام می گیره . یه گرگ رو هم می شه دوست داشت . ولی سختره گرگ دیر تر محبت باورش می شه . چون تا حالا ندیده براش درکش سخته . ولی می شه .

همیشه که نباید گلها رو که توی یک ستاره نورانی هستن دوست داشت می شه یک گرگ که توی چشماش نور داره رو هم دوست داشت.

 16 شهریور، 1382

+نوشته شده در شنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۸ساعت۳:٢٠ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()

.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

صدایی پیچید :  اعتماد  لیلا

بعدش چند دفعه توی گوشم تکرار شد بعد به زبونم... .
اعتماد کن
اعتماد کن
اعتماد کن
اعتماد کن
اعتماد.اعتماد. اعتماد.اعتماد. اعتماد .اعتماد.اعتماد.اعتماد.اعتماد.اعتماد.اعتماد.اعتماد.
نمی دونم این چه خاصیتیه که وقتی یک کلمرو پشت سر هم و بلند تکرار کنی یه دفعه انگار که اون کلمه برات بی معنی می شه و اولین باری هست که می شنوی .باید یه خورده سکوت وصبر کنی تا دوباره معنیشو بفهمی.شایدم نسبت بهش بی حس می شی.


چند به دل فرو خورم این تف سینه تاب را
در ته دوزخ افکنم جان پر اضطراب را


تافته عشق دوزخی ز اهل نصیحت اندرو
بر من و دل گماشته سد ملک عذاب را


شوق ، به تازیانه گر دست بدین نمط زند
زود سبک عنان کند صبر گران رکاب را


آنکه خدنگ نیمکش می‌خورم از تغافلش
کاش تمام کش کند نیمکش عتاب را

+نوشته شده در یکشنبه ٥ مهر ۱۳۸۸ساعت۱۱:٠٥ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()