بربادرفته

هر کسی از ظن خود شد یار من

از دورن من نجست اسرار من

+نوشته شده در شنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٩ساعت۸:٢٦ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()

شاید توضیح آن ممکن نباشد. در زندگی تو چیزهای معیّنی برایت اهمیّت دارند؛ چرا که مهم اند. اعمال تو بی شک برایت اهمیّت دارند، امّا برای من دیگر هیچ چیز مهم نیست، نه اعمال خودم، نه اعمال هیچ یک از مردم دور و برم. با این حال، به زندگی ام ادامه می دهم؛ چرا که از خود اراده دارم؛ چرا که در سراسر عمر اراده ام را جلا داده ام تا آنجا که اکنون ناب و سالم است و دیگر پروای این ندارم که هیچ چیز مهم نیست. اراده ی من جنون زندگی ام را جبران می کند./دون خوآن

+نوشته شده در دوشنبه ٢۱ تیر ۱۳۸٩ساعت٤:٢۳ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()

فکر می کنم همه چیز رو از دست دادم همه چیزو حتی یادبودهامو ... .

دلم پیشم نیست ...دلمو جا گذاشتم ... .

..........................

(( یاد انسان را بیمار می کند))عشق تن به فراموشی نمی سپاردمگر یک بار برای همیشه.جام بلور تنها یک دفعه می شکند..می توان شکسته ها یش را تکه هایش را نگه داشت.اما شکسته های جام آن تکه های تیز و برنده دیگر جام نیست.احتیاط باید کرد.همه چیز کهنه می شود.واگر کمی کوتاهی کنیم عشق نیز . بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب می گیرند.بسیاری از نخستینها توهم است.نخستین روز نخستین ساعت .نخستین نگاه. نخستین کلمات عاشقانه.یاد عین واقعه نیست .تخیل آن است یا وهم آن.یاد فریبمان می دهد.حتی عکسها راست نمی گویند.آتشی که خاکستر شد دیگر آتش نیست حتی اگر داغ داغ باشد.قیمت عشق همیشه بیشتر از تحمل آدمیزاد بوده .باید اما سخت است که زندگی را به یک عاشقانه آرام تبدیل کنی.باید./نادر ابراهیمی

+نوشته شده در دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩ساعت۸:۳٢ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()

دلم از این همه بی اعتمادی  می سوزد نه بهتر است بگویم میشکند . 

+نوشته شده در چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩ساعت٤:۳٤ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()

ندو ...تند نرو...بلاخره خسته می شی...

خستیگی قدمها را کوتا ه می کند...

کوتاهتر....

+نوشته شده در دوشنبه ٧ تیر ۱۳۸٩ساعت٤:٤٢ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()

روزی که اینجا رو باز کردم...دی ماه ٨١ بود...یادمه...خوب یه دلیل داشتم برای نوشتن اینجا.حالا هم خیلی حرف دارم که دلم می خواد بزنم...بی پرده...اما دیگه هیچ حوصله ای ندار....برای زندگی هم مدتهاست دیگه حوصله ندارم.

+نوشته شده در یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩ساعت٧:٠٥ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست ؟!

 

+نوشته شده در جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩ساعت۱٠:۱٩ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()