بربادرفته

وقتی یک بار توی زندگیت تصمیم می گیری که برای خودت زندگی کنی و بری دنبال آرزوهات و هدفات ...نه برای خانوادت...نه خواهرت نه دوست پسرت...متهم میشی به خود خواهی.31 سال مطابق میل دیگران زندگی کردم طبق خواسته اونا...مبادا این ناراحت بشه...مبادا اون اذیت بشه...حالا اما .... .

لیلا...اگه منو دوست داری...باید تصمیم بگیری ...باید باز هم مطابق میل دیگران رفتار کنی..وگرنه تو خود خواهی...وگر نه همه چیو گذاشتی زیرپا.... .وگرنه نفرین میشی...وگرنه آدم بده میشی...اینهمه مدت همه یادشون رفته بود لیلایی هم هست...وقتی بودم سالهای سال خوب بودم....وظیفشه باید باشه...هیچ کی یادش نبود من هم هستم...من هم منتظر یه حرف تازم...حالا............. .چرا اینقدر دیر؟؟؟؟!!!!من دیر نکردم...شما دیر کردید حالا باز هم از من توقع هست که مثل همیشه از همه چی بگذرم...انگار من هیچ حقی توی این زندگی ندارم...اگه بخوام از حقم از بودنم دفاع کنم...متهم میشم....اونقدر تکرار میشه جوری که از خودم بدم بیاد...باورم بشه من بدم...چون یه بار خودمو ترجیح دادم به دیگران...به بار برای دل خودم می خوام زندگی کنم.من دارم له میشم.دارم میترکم.من باید تاوان دیر کردن دیگران رو پس بدم.

یکی بگه چرا؟؟؟!

+نوشته شده در دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۸٩ساعت٤:٠٢ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()