بربادرفته

-می دونی حالم خوب نبود.

 

=اهوم می دونم.

-همیشه هر کی بهم نیاز داشت بودم.حالا که من نیاز دارم هیچکی پشتم نیست.

=خوب...این مشکل تواِ نه بقیه.چرا فکر می کنی کسی باید پشتت باشه.چرا باید به کسی نیاز داشته باشی.به دیگران چه ربطی داره مشکل تو. ما ههمون تنهاییم...تنهای تنها...اینو گاهی یادت میره.

حالا بباید فکر کنیم.راههای زیادی هست برای پولدار شدن.حتما یکیش

هم راه ماست.من می دونم ما موفق می شیم بدون اینکه کسی پشتمون باشه.فراموش کن دیگران رو.

- نمی دونم شاید.

=شایدی در کار نیست حتما.اول به خودت ایمان داشته باش.

+نوشته شده در یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٩ساعت۸:٥٥ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()

فکر برگشتن به جایی که که برای داشتن یه موقعیت شغلی آدما همه چیو حتی رفاقت و انسانیت رو زیر پا میدارن روانیم کرده...جایی که مدیر کل ازپشت کوه اومدش با گرفتن یه بورس دولتی فکر می کنه دیگه می تونه به همه توهین کنه... باید همه چیو تحمل کنی  سرتو بندازی پایین خیلی چیزا رو قورت بدی پایین تا بتونی موقعیت شغلیتو داشته باشی.جایی که هنوز وارد زندگی مشترک نشدی حساب و کتاب و دغدغه های مالی و اقتصادیش دیونت می کنه..حساب کنی اینقدر پول باید داشته باشیم تا یه خونه کوچیک کرایه کنیم...اینقدر برای وسایل خونه...اینقدر برای خرج مهمونی عروسی...عکاس آرایشگر....کوفت...زهر مار....جهیزه...آخرشم از خیلی قسمتها صرف نظر کنی .

فکر اینکه با این سن و سال بدون ساپورت خونوادت نمی تونی هیچ غلطی بکنی.اونا هیچی نگن خود آدم خحالت می کشه هی دستش دراز باشه پو ل بخواد.

اعصابم خرابه خراب ،از همه بدتر حالم بهم میخوره از اون محیط کار آلوده و نکبت.

به نظرت عشق چقدر قدرت داره؟قویتره از اینهمه مشکلاتی که پیش رو داریم؟

حالا هی بیاید بنویسید جهان سوم جاییست...جهان سوم فیلان...جهان سوم بیسار.

چرا ما دوتا جون تحصیلکرده با اینهمه انرژی و توانایی باید اینهمه دغدغه آینده رو داشته باشیم. زندگی کنیم بدون هیچ امنیت اقتصادی و شغلی؟  نتونیم هیچ برنامه ریزی یی برای آیندمون داشته باشیم؟

خدایا ما کجا زندگی می کنیم؟ 

  
ما نه تن پروریم نه خنگ...

مشکل از کجاست؟

دیگه بیشتر از روزی ١٠ -١٢ ساعت میشه کار کرد و به جا یی رسید؟

یا باید دزدو رشوه بگیر باشی یا کاسه لیس و زیر آب زن یا بابای میلیاردر داشته باشی تا بتونی ... .

+نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٩ساعت٦:٠٠ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()

               تصمیم بزرگی است این که می خواهیم در سرنوشت هم شریک شویم،ما

شویم با هم و همراه،یکی شدن دو نیمه سرگردان،ساختن،بودن در بهترین و بد ترین

شرایط. دلواپسی ها و نگرانی های خودش را دارد.باور کن مسوولیت بزرگیست.اما زیباست.

+نوشته شده در شنبه ۸ آبان ۱۳۸٩ساعت٦:٢٥ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()