بربادرفته

خواب دیدم که با سه ضربه چاقو کشتمت.ایندفعه با یه آدم جدید بودی.

گاه هایی که  بعضی چیزها به یادم میاد. تموم وجودم رو نفرت وکینه می گیره.

نقشه می کشم که چجوری با دستهای خودم بکشمت.

آخرین دفعه توی نقشه هام به این نتیجه رسیدم که آتیشت بزنم با بنزین بسوزونمت .تو رو با اون معشوقه هرزتو.

نمی دونم چرا خواب دیدم که  با چاقو کشتمت؟

خوب این هم برای خودش علامت سوالیه؟؟؟

....... 

 وقتی کینه میاد سراغ انسان. شجاعت هم میاد. نمی دونم شایدم حماقت. دیگه هیچ چیزی برای انسان مهم نیست. فقط می خواد کینه کشی کنه.می خواد انتقام خیلی چیزها رو بگیره.

و این خیلی خطرناکه. خیلی از قتلها در یک لحظه غفلت و تسلط نداشتن به خود و از حالت عادی خارج شدن رخ داده.

...................................

در آخر تومیمانی و جنگ با خود و پارادوکس. جنجال.خود درگیری. و حسهای متضاد.

+نوشته شده در پنجشنبه ٢ اسفند ۱۳۸٦ساعت۱۱:۱٧ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()