بربادرفته

روز جهانی وبلاگ نزدیکه بد ندیدم یکی از پستهای سال گذشتمو دوباره بذارم.

دی ماه ۸1 شروع کردم به وبلاگ نویسی .حدود5 سال و نیم از عمر وبلاگ نویسیم می گذره در این مدت وبلاگ نویسی من بسته به فراخور دچار نوسانات و تغییراتی شده.تجربه و برداشتهایم را از وبلاگ نویسی و وبلاگ خوانی در این چند سال بازگو می کنم که ***در ابتدا بیان می گنم خود من هم جزوی از این خانواده می باشم و بیان بعضی مطالب خود من را هم شامل می شود.***امیدوارم باعث دلگیری نشود.هدف شاید بتوان گفت نقد وبلاگ نویسی در جامعه کنونیست:

شاید بتوان گفت چند نوع وبلاگ داریم:

1-وبلاگهای تخصصی(علمی.ادبی. فلسفی.عکاسی و...)

2-وبلاگهای اصلاع رسانی(عموما اخبار و تحلیلهای روزانه اجتماعی و سیاسی) 3-وبلاگهای اعتراضی(وبلاگهایی که اعتراض خود را در مورد مسائل گوناگون جامعه بیان می دارند)

3-وبلاگهایی که متعلق به گروه خاص اجتماعی . اقتصادی . یا سیاسی می باشدو بیانگر اهداف و خط و مشی گروه و رسانه آن می باشند.

4- وبلاگهای عمومی ..................

بیشترین آمار مربوط به وبلاگهای عمومیست. چند سال پیش در مقاله ای می خوندم که ایران رتبه دوم رو در وبلاگ نویسی داره. دوستی می گفت که وبلاگهای فارسی زبان بعد از وبلاگ های انگلیسی و اسپانیش در مقام سومه.حالا چقدر صحت داره نمی دونم.

وبلاگهای عمومی بر عکس وبلاگهای دیگه که هدف خاصی رو دنبال می کنن. کاملا شخصیست و گاها در ابتدا بدون هدف مشخصی ایجاد می شه. طی حدود 5 سالی که از عمر وبلاگ نویسی من و وبگردی من می گذره به نتایجی رسیدم . افراد وبلاگ نویس تقریبا شامل یکی مشخصات ذیل هستندالبته این مسئله کلی ه. ممکنه وبلا گ نویسی شامل هیچکدوم نباشه. عده ای کسانی هستند که در دنیای واقعی روابط عمومی خوبی ندارن و نمی تونن به را حتی ارتباط بر قرار کنن و یا حرف دل رو راحت بزنن و افراد درون ریزی هستند. که در بازگو کردن خیلی مسائل در دنیای واقعی مشکل دارن و وبلاگ وسیله ایست برای تخلیه روانی. از اونجایی که بسیاری از جوانان جامعه کنونی دچار افسردگی هستن . مشاهده می شه که اکثر وبلاگها دارای متن سیاه ونا امید میباشن.به این دلیل هست که این افراد در درگیری با مسائل با نوشتن و به اشتراک گذاشتن مشکلات و غمها مقداری از فشار و بار روانی خودشون رو کم می کنن. که البته این در روانشناسی هست که با نوشتن و یا صحبت کردن و به اشتراک گذاشتن مشکلات و غمها می شه از بار سنگین اون خلاص شد. عده ای وبلا گ نویسها افرادی هستن که دچار اختلالات هذیانی هستن.کسانی که دچار توهم و اختلالات روحی می باشند و توهمات خودشونو توی نوشته های وبلاگشون می آر ن.

عده ای دچار هذیانهایی مثل هذیان بزرگمنشی هستن.که گاها دارای اعتماد بنفس زیاد و خود بزرگ بینی هستن. که فکر می کنن تافته جدا بافتن و نوشته هاشون و افکارشون و دیدگاهاشون با همه فرق می کنه و استثنایی هستن وهیچکس رو هم قبول ندارن.نوعی قلوارزش قدرت دانش یا هویت خود"یا" داشتن ارتباط و یژه با خدا و افراد مشهور اینگونه افراد معمولا قسمت نظر سنجیشونو فیلتر می کنن و تاب شنیدن نظرات مخالف رو ندارن.

عده ای دچار اختاتل شخصیت چند قطبی هستن دارن چند شخصیت که گاهی شاد و گاهی غمگینن.

عده ای دچار هذیان جسمانیند که بنوعی مثلا دچار یک نوع بیماری لاعلاج هستن که درمان نمیشن و توی نوشته هاشون معمولا از بیماریشون یاد می کنن . از مشکلا قلبی و ... خون بالا آوردن و .... .

گروهی هذیان حسد که دائما تکرار می کنن که شریک جنسی فرد وفاداری نیست و بهش خیانت می کنه. یا اینکه از این حرف می زنن که شخصی که موقعیت برتری نسبت بهشون داره عاشقشون شده. و............ .............

اکثر وبلاگها یا مضمون عاشقانه داره یا حرف از غم و ناامیدی می زنن مخصوصا خودکشی. تعدادیشم که دفتر چه خاطرات روزانست .

 

بد نیست این رو هم بگم اکثر متنهای وبلاگها کپی از کتابها یا وبلاگهای دیگست با کمی تغییرات بدون ذکر نامی از نویسنده اصلی مطلب.

 

بعضیها دنیای وبلاگ نویسی رو با چاله میدون اشتباه گرفتن و اصولا هدفشون اینجا پیدا کردن دوست دختر و پسره.

دخترها بدنیال روابط عاطفی و پسرها اکثرا دنبال رابطه ای که به سکس ختم بشه.

حتما به این موضوع بر خوردید که دخترها تمایل بیشتری به کامنت گذاشتن در وبلاگ پسرها و پسرها هم بر عکس.البته این بیشتر مربوط می شه به وبلاگ نویسهای با سن پایین تر.دوستی می گفت چرا من برای پسرا کامنت میذارم نمیان و لی دخترا با کله میان؟؟؟!!! بعد خیلی جالبه اکثر دخترای کم سن و سال خدا نکنه پسری بیاد 4 تا کلمه قلمبه و سلمبه بنویسه. باور کنید اصلا نمی فهمن چی نوشته. فحشم باشه نمی فهمن یعنی می یان یک به به و چه چهی می کنن. گاهی با خودم می گم واقعا اینها اینقدر توی دنیای واقعی در ارتباط بر قرار کردن با جنس مخالف مشکل دارن!!!؟؟؟

که گاهی در حد خورد کردن شخصیت خودشون در وبلاگه کامنت می ذارن. و .... . باور نمی کنید چه چیزهایی که دیدم و شنیدم از نقشه هایی و کلکهایی تو سط وبلاگ نویسها برای ایجاد یک ارتباط.حالا از هر نوعش.

برای من جالبه که میان توی صفحه کامنت شماره تلفن می ذارن. می خوام بیشتر باهات آشنا بشم.... خیلی شبیه منی(جلل خالق از یک نوشته می تونن شباهتهارو بفهمن و آدما چقدر شبیه دارن) وخیلی چیزایی که خودتون بارها دیدید ......... .

بعضیها میان اصلا متن وبلاگو نمیخونن . می نویسن درست می گی. زیبا نوشتی. وبلاگ زیبایی داری به من هم سر بزن. یا اینکه یه کامنت رو کپی می کنن عین اونو تو صد تا وبلاگ می ذارن. یا با تبادل لینک چطوری؟؟؟!!!!!!!! خدایی این کامنتا دیگه وحشتناکن.و گاهی تهوع آور.

 

در آخر: وبلاگ نویسی و وبلاگ خونی یکی از بدترین اعتیاد ها رو میاره. اکثرا وبلاگ نویسها چندین بار در روز صفحه وبلاگشونو باز می کنن. و ساعتها از وقتشون رو پای نت صرف می کنن. معتاد می شن به وبلاگ نویسی و وبگردی. به سختی می تونن از وبلاگشون ونوشتن دل بکنن. حتی در بدترین شرایط روحی. جسمی و کاری.که گاهی بیش از حد نرمال و عادیه.که خود منم شاملشون میشم. ..............

نتیجه: ممکنه شما جزو هیچکدوم نباشید. ممکن هم هست دقت کنید ببینید علائمی مثلا از افسردگی در وجودتون هست که به وبلاگ نوسی روی آوردید.

نوشته های وبلاگ نشان دهنده شخصیت واقعی وبلاگ نویس در دنیای واقعی نیست.گول جملات قشنگ رو نخورید.

در انتها فکر می کنم فشارهای مختلف روحی و روانی به هر علت که بر جوانان امروزی هست... نبود تفریح و شادی و تخلیه روانی .... تنهایی و عدم اعتمادی که حاکم شده بین آدمهادر دنیای واقعی ....گذر از سنت... و زندگی ماشینی... کمرنگ شدن ارتباطهاو... . علت اصلی روی آوردن جوانان به وبلاگ نویسیه که می خوان بگن:

 

 

یکی صدای من رو هم بشنوه.

*منم هستم*

 

 

 

 

..............

دوست دارم نظر و دلایل شما رو هم بدونم.

+نوشته شده در یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٧ساعت٩:٤٤ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()