بربادرفته


 
 ۱-
 
 
 
 
شب بی تو شب حسرت شب یلدای بیداری
شب در خود فرو رفتن شب از خویش بیزاری


..........

۲-


در عجبم از خودم من که عمرا حالا حالاها دلتنگ نمی شم.چجوریه اینقدر  دلتنگم.

هفته گذشته اوج دلتنگی من بود.ثانیه ها رو می شمردم.

..............

۳-

بازم راستی کاشکی پدر خوانده فقط مال فیلما و بابا لنگدراز مال قصه ها نبود.

چه خوب بودا.

دلم یه پدر خوانده یا بابا لنگدراز می خواد.

..................

۴-

هفته گذشته یه کشف مهم کردم.ماها که عادت کردیم به روسری و مقنعه. اگه نداشته باشیم گوشامون و گردنمون از سرما یخ می کنه. اونوقت بدون اجبار اجتماعی بازم ایندفعه از سر رضایت روسری سرمون می کنیم.آی حال می ده گوشای آدم گرم می شه.

خدایی من موندم توی بلاد کفر این زنها بدون روسری که هیچ. چجوری تو خنکا وباد لخت می گردن؟ دلکلته و شلوارک و دامن کوتاه می پوشن؟پوست کلفت به اینا می گنا.یا شاید ما خیلی نازک نارنجی هستیم.

+نوشته شده در جمعه ٢٠ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت٧:٢۸ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()