بربادرفته

توقع چیز بدیه از آدمهایی که فقط فکر خودخواهی خودشونن.انتظارداشتن از کسی که توی فکر خامت همراهته.که زحمت بده به انگشتاش حالتو بپرسه.همین نه بیشتر از این.

چشمت خشکش بزنه به صفحه گوشیت . و منتظر بمونی.و خبری نشه.حالت از خودت بهم می خوره.عق میزنی. به خودت لعنت می فرستی.

الخ.تف به این زندگی.

از خودم بدم میاد. ازم خودم منزجر شدم.

تف به من که چقدر احمقم.که اینهمه منتظر می مونم. که چقدر دنیام احمقانست. و انتظارهام مسخره.

من پایبند کی موندم؟پایبند چی؟به کی دلبستم؟کسی که براش هیچ ارزشی ندارم؟

خدایا خسته شدم.

خدایا از تو هم دیگه خسته شدم.مگه نمی بینی.مگه خوابی؟

من این زندگیو دوست ندارم.

آدما رو دوست ندارم.ازشون متنفرم.

من تو رو هم دیگه دوست ندارم.

بیدار شو.بیدارشووووووووووووووووووووووووووو.

+نوشته شده در پنجشنبه ٤ بهمن ۱۳۸٦ساعت۱۱:۳٢ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()