بربادرفته

ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد


طشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد


 
خنده دار ه پنجمین پست توی یک روز. هی خواستم اونی که رو دلمه بنویسم.باز اومدم چیز دیگه

 نوشتم.آخرشم هیچی به هیچ چی.(چون آهوی گمگشته به هر گوشه روانم)فکر کنم حالم خوب نیست.

 

من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست

همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست

+نوشته شده در پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸٧ساعت۱:۱٦ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()