بربادرفته

سفره پاره عشق از گل و گندم خالیست
جای مهمان خالیست
روی قالیچه دل جای مهمان خالیست
جای مهمان خالیست
جای یک یاس سپید توی گلدان خالیست

 

بعد یک هفته نیومدن سر کار و یه روز کسالت صبح ساعت از 8 گذشته وقتی داری  خواب آلو ده در پارکینگومی بندی و فکرمی کنی که امروز چقدر کار ریخته سرت.همون موقع همسایه  پایینی هم سر رات سبز می شه و می گه سقف دستشویی چکه میکنه . حوصله این یکی رو  دیگه نداری. از ماشین صدای یه زنگ آشنا میاد همسایرو می پیچونی می ری سراغ کیفت مانیتور گوشیو نگاه می کنی.

خیلی خوشحال کنندست سو پرایز وقتی  سر صبحی اصلا انتظار  اینونداری که کسی سراغتو بگیره.

یه کم انرژی می گیری  و راه می فتی به سمت محل کار.


خواستم که فال بگیرم که تو کی می آیی
دیدم که ای بخت که فنجان خالیست
روی این برکه آب جای نیلوفر عریان خالیست


برای یه آدمی که شب و نصفه شب و صبح که چشماشو باز می کنه تنهاست و جز خودشو در و دیوار

کسیو نمیبینه. اینکه صبح دوستی که روزشو میخواد شروع کنه بیادش باشه  براش  خیلی با ارزشه.


چه سکوتی چه شبی
جای یک عابر شب گرد غزل خان خالیست
جای مهمان خالیست
جای عطر گل سرخ توی ایوان خالیست

جایت ای دوست خوب زیر باران خالیست


                     روی قالیچه دل جای مهمان خالیست


 

+نوشته شده در یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٧ساعت۱۱:٤۳ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()