بربادرفته

دوست داشتم می شد همین الآن همه چیو ول کنم و برم .

 

همین جوری از پشت میزم بلند شم و برم بی مقصد.لا آبالی .راحت. بی قید.بی مقصد بی هدف.باری به

هرجهت.هیچیم با خودم نبرم. حتی کیف.دستام آزاد باشه.و موقع قدم زدن  حرکتشون بدم.

از قید و بند خسته شدم.از باید ها از نباید ها.از.... .

 

+نوشته شده در دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧ساعت۱:۱٩ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()