بربادرفته

امروز ایمیلی ازدوستی بدستم رسید  درمورد کتاب "پشت حجاب ایران"بد ندیدم جملاتی ازاونو اینجا بذارم.


کریستیان  هوفمن، نویسنده‌ی کتاب "پشت‌ حجاب ایران" از تجربه‌های خود از "مکان‌هایی که غریبه‌ها معمولاً به آن‌ها راهی ندارند"، می‌نویسد. به روی او ولی همه‌ی درها بازند، چون هوفمن هم زن و هم همسر سفیر سوئیس در ایران است.

چندی پیش کتاب "پشت‌ حجاب ایران ـ نگاهی به کشوری در پرده"، از کریستیانه هوفمن، (Christiane Hoffmann) در انتشاراتی معتبر دومون، به زبان آلمانی منتشر شد. این روزنامه‌نگار 41ساله هامبورگی، بین سال‌های 1999 و 2004برای روزنامه‌ی فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ از تهران گزارش می‌نوشت. پیش از آن هوفمن، گزارشگر همین روزنامه در مسکو بود. تجربه‌های او از این کشور امکان می‌دهند که بتواند با دیدی متفاوت و غیر معمول به مسائل ایران، این "کشور در پرده"، نزدیک شود و رویدادهای سیاسی آن را با حوادثی که در روسیه رخ داده‌اند‌، مقایسه کند. هوفمن هم‌چنین در این کتاب برخی از شرایط اجتماعی ایران و آلمان را با یکدیگر می‌سنجد.

حمام سونا و نمادهای فرهنگی

 

هوفمن به حمام سونای زنان تهران هم می‌رود و برای شنیدن صحبت‌های هم‌جنسان ایرانی خود گوش‌ می‌خواباند. در این حال او می‌کوشد، برداشت‌های سوبژکتیو خود را با شاخص‌های فرهنگ اسلامی پیوند بزند و به نتیجه‌ی کلی و عامی دست‌یابد. مثلاً او با دقت در رفتار زنان ایرانی، به این نتیجه می‌رسد که آن‌ها «بدن خود را نادیده می‌گیرند.» چون حاضر نیستند در خارج از کابین، لباس عوض ‌کنند و با مایو در اطاق سونا می‌نشینند. دلیل این «رفتار خوددارانه»، به‌نظر هوفمن شرم است. او می‌نویسد: «زنان ایرانی سعی می‌کنند، بدن خود را کمتر دریابند و در عین حال، برعکس، دیوانه‌‌وار می‌کوشند که زیباتر و زیباتر جلوه کنند، انگار که زیبایی می‌تواند، بر شرم غلبه کند. انگار که می‌توان با زیبایی‌ بیشتر این حکم را تغییر داد؛ حکمی که مرد‌سالاری اسلامی درباره‌ی آنان صادر کرده است: این که بدن زن، خطرناک است، که بدن زن نظم جامعه را به‌هم می‌ریزد، که سلامت جامعه را تهدید می‌کند و از این رو باید هر طور شده در خفا بماند.» هوفمن هم‌چنین می‌نویسد که زنان ایرانی دائم  به «بدن شرم‌زده‌ی» خود می‌پردازند: «بند و مومک می‌اندازند، آرایش می‌کنند، نقش و نگار می‌کشند، دماغ عمل می‌کنند، سینه و شکم‌شان را به دست جراح می‌‌سپارند، پوست صورت می‌کشند، چربی در می‌آورند، خلاصه پول و وقت فراوانی صرف می‌کنند تا به کمالی برسند که آن‌ها را سرانجام درخور عشق‌ ‌سازد، کمالی که به آن‌ها اطمینان ‌دهد که دوست داشته می‌شوند، کمالی که دست آخر بهشان اجازه ‌دهد که از خود خجالت نکشند.»

+نوشته شده در دوشنبه ۳ تیر ۱۳۸٧ساعت۸:۳٩ ‎ق.ظتوسط لیلا | نظرات ()