بربادرفته

آره داد میزنم چیه....کم آوردم.

من  تو زندگی کم آوردم.

 

حالا خستم....نمی کشم.

به  کی بگم؟

 

 

...................

تنهاییم را با تو قسمت میکنم . سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من . عالمی نیست

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست

همواره چون من نه . فقط یک لحظه خوب من بیاندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم . شبنمی نیست

شاید به زخم من که میپوشم ز چشم شهر آنرا

در دستهای بینهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید . هزاران شاید دیگر اگر چه

 اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

)(محمد علی بهمنی

+نوشته شده در چهارشنبه ٢٦ تیر ۱۳۸٧ساعت٩:٤۱ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()