بربادرفته

وقتی ستاره ای نیز
سوسوی روزنی به رهایی نیست
آن چشم شب نخفته، چرا پشت پنجره
با آن نگاه غمگین
ژرفای آسمان را
می کاوید؟
آنگاه باز می گشت.
نو مید
می گریست!!

+نوشته شده در دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸٧ساعت۱٢:٢٥ ‎ب.ظتوسط لیلا | نظرات ()