به بهانه باران

-.-.-.-.--.-.-.--.-.--.-.-.--.-.-.-.

و میگذارم تا ساده ترین دروغها را باور کنم... .


<<چیزی خوفناکتر از تکیه گاه نیست .ذلت رایگان ترین هر پناهیست که می توان جست.>>(نادر ابراهیمی)


چقدر دلم سنگینه چقدر حرف دارم...حرفهایی که حتی نمی تونم بگم.

همیشه سعی کردم تحمل کنم اونم به بهترین وجه.


"صبر مرا خواب برد عقل مرا آب برد

کار مرا یار برد تا چه شود کار من"


اگه حافظه آدم همیشه فعال باشه؟؟؟!!!

نه نمی خوام از حافظم کمک بگیرم.




من‌ام آری من‌ام
 
    که از این‌گونه تلخ می‌گریم
 
که اینک
 
    زایش ِ من
 

از پس ِ دردی چهل‌ساله----(سی ساله)----
در نگرانی‌ ِ این نیم‌روز ِ تفته
در دامان ِ تو که اطمینان است و پذیرش است
که نوازش است  و بخشش است. ــ
 

 

در نگرانی‌ ِ این لحظه‌ی یاءس،
که سایه‌ها دراز می‌شوند
 

و شب با قدم‌های کوتاه
 
    دره را می‌انبارد.
 

 

ای کاش که دست ِ تو پذیرش نبود
 

نوازش نبود و
 
    بخشش نبود
 
که این
 
    همه
 
    پیروزی حسرت است،
 

بازآمدن ِ همه بینایی‌هاست
 

به هنگامی که
 
    آفتاب
 
سفر را
 
    جاودانه
 
    بار بسته است
 
و دیری نخواهد گذشت
 
    که چشم‌انداز
 
    خاطره‌یی خواهد شد
 
    و حسرتی
 

و دریغی.(شاملو)
 


/ 2 نظر / 5 بازدید
مهدی

سلام لیلا پست جدیدت رو خوندم حرفهای زیادی می شه زد ، حرفهایی که در مورد هر چیز و هر کس اونقدر توی ذهنم روی هم تلنبار شده که نمی دونم تا وقتی فرصت گفتنش پیدا بشه توانایی تحملش رو دارم یا نه.... نقدا می گم بنویس. باز هم سر خواهم زد، سر بزن

مهدی

سلام مطالبت را تا قسمتی خواندم خیلی هاش جای نقد داره باید دوباره خواند بازم میام [گل]