فرار ...فراموشی

_ _ _ _ __ _ _ _ __ _ _ _ __ _ _ _ _

همون بشکه تنگ و تاریکولازم دارم که همیشه وقتی حالم مثل حالاست دوست دارم برم توش جمع بشم خودمو لوله کنم و درش رو ببندم.

/ 3 نظر / 10 بازدید
ارژنگ

یاد هاکل برفین افتادم .... [متفکر]

حورا برهما

خیلی دلت گرفته اینجا لیلا این اولین مصرع شعریه که میخوام برات بگم فقط حولم نکن گفتم اومدی زنگ بزن بهم هرچند حالم اصلا خوش نبود تازگی ها یه کم بهتر شدم بابا میگه مالیخولیا دارم شاید راست میگه چون خیلی رویا پردازی میکنم جدیدا دوستم سمیرا رو هر وقت پیداش کردم اون ترانه خوشگلی که برات گفتم میگم بخونه برات میارم بحالی بابای دوست دارم لینکت کردم