خالی

یادش بخیر یه زمانی چقدر شور و شوق داشتم برای نوشتن اینجا.هر روز چقدر کامنت میذاشتم.چقدر دوست داشتم از بچه های وبلاگ نویس.دوستای قدیمی که نوشته های قبل منو می خوندن شاکین که من بعد از اینکه وبلاگمو حذف کردم و دوباره شروع به نوشتن کردم کلا نوشته هام عوض شده.حالا دیگه روزمره نویسی می کنم.ولی من واقعا دیگه هیچ انگیزه ای برای نوشتن ندارم.در اصل کل زندگی من مدتهاست که دچار روزمرگی شده.

من واقعا شرمندم از روی بعضی دوستام که می خوان من همون لیلای قبل باشم ولی دیگه نیستم. امیدوارم یه روز دوباره همه حسهای قبل بر گرده.همه ذوق و شوق و انگیزه .

این حس که چی بشه مثل اینکه موندگار شده برای همیشه .

اگر هم هنوز می نویسم تنها برای خالی نبودن عریضه است. همین و بس.

 

پ ن1:چقدر پرم از خالی بودن.چق-----در ......... .

پ ن:امروز بعد مدتها چند تا کامنت گذاشتم.

 

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خیاط

بی‌خیال راحت باش کی عوض نشده تو این مدت؟؟

پویا

آینه ای نیم قد چهره ای بی رنگ و نوشته ای ناتمام چه طلوع غم انگیزی!

الف.میم

لیلی رو دوستان هرجور که هست می دوستند. شرمندگی چرا.

Kiarash

Just keep writing

امیر

خب اينم يه دوره گذراست! يه حس مشترك داشتن! خالي بودن از هر چه احساس سبز! اميدوارم دوباره شور و شوق بهمون برگرده![لبخند][گل]

منصور

سلام ... ممنون كه من سر زدي ... و اما روزمرگي بايد بگم كه خيلي سخته و جانكاه ... موفق باشي [گل]

سمیرا

مرسی از حضورت چقدر پرم از خالی بودن ............... امید که با انگیزه بنویسی [گل]

سامه

[ماچ] گاهی همه روزمره میشیم ..

فروتن

[گل].ممنونم از حضور گرمتان.