کشمکش

 

 

 

ز نانگیم را بر دوش می کشم.سنگین است.گاه کم می آورم.می خواهم  بگذارمش و بروم. می گویم هر چه باداباد.مگر همین زنانگیم نبود که سرنوشتم را نوشت.خیس خستگی می شوم.اما باز با چنگ و دندان می کشمش. پنهان می کنمش زیر  سکوتهایم .و همچنان ادامه می دهم راه رابا پشتی خمیده.

/ 6 نظر / 3 بازدید
یونس

سر خود را مزن اینگونه به سنگ دل دیوانه‌‌ی تنها دل تنگ منشین در پس این بهت گران مدران جامه‌ی جان را مدران مکن ای خسته درین بغض درنگ دل دیوانه‌ی تنها دل تنگ

ققنوس

این جبر زمونه ست هر چی سخت بگیری سخت تره

هیراد

زندگی را با همین سختیاش دوست دارم با همین کلنجارها

امیر

خسته نباشی! میدونم که سخته ولی چاره داره؟ نداره! [گل]

hamid

سلام با یه داستان به روزم، بعد از 4 ماه