"اندکی صبر سحر نزدیک است"

-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-.-

فکر نمی کردم روزی  دغدغه ها. وسوسه ها و واهمه های فکری زندگیم اینقدر زیاد باشه.اینقدر خودمو اسیر روزمرگیهای زندگی کنم که از خودم به کل غافل بشم.نادان  و اهمال کار بشم. اینقدر واضح نیاز به بودن یک همراه همیشگی رو حس کنم.و حریص محبت و نوازش بشم.دهه چهارم زندگیم  پر  شده از نیاز،خواهش ، تمنا و از همه مهتر ترس و خالی بودن.

تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن

ولی با همه اینها من یک زنم یک زن قوی و مستقل.با این جملات گاهی خوب می تونم خودمو گول بزنم. و زمزمه کنم:

"اندکی صبر سحر نزدیک است"

 

/ 6 نظر / 15 بازدید
پونه

قوی و مستقل! باید هرروز صبح تو آینه با خودم بگم این جمله آخر رو

[سبز]