خلاء

--------------------------------

یه دفعه می بینی همه حسها درونت مردن جز تنهایی.نه ... نه...حتی حس

تنهایی رو هم نداری .می رسی به خلا هیچ تعلقی به هیچ کی و هیچ

چی نداری . معلقی می چرخی توی فضا .

معلق می مونی می چرخی دست و پاهات وزن ندارن مغزت وزن نداره جسمت

وزن نداره ، رو حت وزن نداره.

می خوای ناراحت بشی از اینکه دیگه احساسی نداری ولی حتی نمی تونی

ناراحت بشی چون دیگه نمی تونی به چیزی فکر کنی همه چیز چه خوب

باشه چه بد هیچ اهمیتی نداره . فراموشی مطلق انگار از اول هیچ چیز وجود

نداشته. نه حتی صدایی ...هیچ چیز دور وبرت رنگی نداره نه سیاه نه سفید .

شاید هزار سال همینجوری گذشته . می گذره ...ولی حتی زمان رو هم

نمی تونی درک کنی .

/ 7 نظر / 4 بازدید
حمید

ممنون که همیشه به وبلاگ م سر می زنی لیلای عزیز خواهر گرامی من!!

همراز

سلام لیلای عزیز زیبا نوشتی اگرچه تلخ . کاش این حس بی حس تداوم نداشته باشه به روزم موفق باشی[گل]

نی پرست

درود روزی که حال و هوای مشابهی داشتم پست "مکتب پوچیسم" را نوشتم! دیر رسیدم اما بــــهـــــــــــارت مــــبـــــــــــــــارک پاینده ایران نی پرست

حمید

نه شوخی م نگرفته اشتباهی یه آن فک کردم خواهرمی ببخشید اشتباه شد. دیگه تکرار نمیشه!!

ارژنگ

می دونی خلا مطلق وجود نداره؟ می دونی هیچ چیز مطلقی توی دنیا وجود نداره؟ اونجا که هیچ چیز نیست و همه فکرمی کنن خلا مطلق هست ، یک مولکول، به وسعت کل فضاست. من که آرزو دارم به این حس برسم